خورشاه بن قباد الحسينى

303

تاريخ ايلچى نظام شاه ( فارسى )

[ سلطان فيروز ] سلطان فيروز بن محمود شاه بن محمد شاه در شهر صفر سنهء سبع و تسعين و سبعمايه [ 797 ] سرير سلطنت را به وجود فايض الجود خويش مشرف ساخت و رعايا و برايا را خوشدل و مستمال گردانيده به اكرام و احسان بنواخت . شعر چو فيروز شاه آن شه راستين * برازندهء تاج و تخت و نگين به روز خجسته سر مهر و ماه * [ 227 ] به سر برنهاد آن كيانى كلاه به تأييد يزدان و نيروى بخت * خداوند كشور شد و تاج و تخت آن جناب ، پادشاهى با صولت و شهنشاهى صاحب دولت بود . در عهد او مبانى عدل و احسان و قوانين مروّت و امتنان به نوعى ممهّد و مشيّد بود كه اثر فيض آن به خاصّ و عام مىرسيد و همگى نيّت و جملگى همّت او بر قلع و قمع بنيان ظلم و بدعت مصروف و در تكميل فضايل نفسانى و تحصيل مآرب اخروى و صحبت درويشان و صلحا و گوشه‌نشينان به غايت مشعوف بود و در ايّام دولت خود مكرّر به عزم جهاد ، لشكر به كشور بيجانگر كشيد و در هر مرتبه بر ايشان غالب گرديد و دينوار او كه والى آن ولايت بود از در اطاعت درآمده پيشكشهاى لايق و تحفهاى مناسب هر سال به پايهء سرير ثريّامثال مىفرستاد . شهر فيروزآباد از آثار آن پادشاه ذوى الاقتدار است . چون آن شهر و حصار به اتمام رسيد ، از جانب دهلى سيّد عالىمقام هدايت‌فرجام قطب سپهر سيادت و رشاد مهر منير سعادت و سداد سردفتر صوفيان صومعهء خاك فيض‌بخش مجاوران قبهء افلاك ، شمس الحقّ و الدين سيّد محمد المشهور به گيسودراز ، به ولايت دكن تشريف ارزانى فرموده در ارض گلبرگه مقام گزيد « 1 » . سلطان فيروز ، مقدم عزيز آن سيّد بزرگوار را به توقير و احترام

--> ( 1 ) . تاريخ فرشته ، ج 1 ، ص 317 : « منهيان سعادت‌نشان در فيروزآباد به سمع سلطان رسانيدند كه از جانب دهلى سيّدى عالىمقام عرش احترام مير سيّد محمد گيسودراز به دكن تشريف آورده به حوالى حسن‌آباد گلبرگه رسيده است . فيروز شاه كه همواره خواهان مردم عزيز بود ، از اين بشارت شادمان شد و از فيروزآباد به حسن‌آباد گلبرگه آمده جميع امرا و اركان دولت و اولاد را به استقبال فرستاد و به اعزاز و اكرام تمام به شهر درآورد و ليكن سلطان فيروزشاه حكيم طبيعت بود و چون سيّد محمد گيسودراز را در علم ظاهرى خصوصا معقولات خالى ديد چندان توجّه ننمود » .